
خــود را نرنجــان … آنکـه بودنـت را قدر ندانست !xa0لایق حضــور در فکـرت هم نیست … !!!xa0کاش انسانها قدر همو بدونن... ! نه با قانع کردن خودشون از هم دور بمونن +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعتxa021:3  توسطxa0ابراهیم ترابیxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
خــود را نرنجــان … آنکـه بودنـت را قدر ندانست !xa0لایق حضــور در فکـرت هم نیست … !!!xa0کاش انسانها قدر همو بدونن... ! نه با قانع کردن خودشون از هم دور بمونن ...
ادامه مطلب
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب